مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره بهروان

تمام نوشته های دسته بندی: مقالات

درمان چاقی و برخورداری از تناسب اندام با روش مایندفولنس

امیر لطفی حقیقت
دانش آموخته دکتری تخصصی مشاوره و روانشناس بالینی

اختلال در متابولیسم چربی، نشان دهنده نوعی بیماری است که با عنوان چاقی شناخته می‌شود. امروزه چاقی یکی از تهدیدات جدی برای سلامتی به شمار می آید و عامل موثری برای اختلالاتی نظیر پرفشاری خون، سرطان، بیماری‌های قلبی و عروقی و دیابت می‌باشد. چاقی در ایران، نظیر بسیای از کشورهای توسعه یافته، یک عارضه تغذیه‌ای و یک معضل اجتماعی به شمار می‌آید و سال‌هاست که دغدغه بخش قابل توجهی از جامعه شده‌است. چاقی، تنها ناشی از عوامل هورمونی و فیزیولوژیایی نیست، بلکه حاصل تأثیر متقابل عوامل «روانی» و «فیزیولوژیکی» است. امروزه چاقی روندی رو به تزاید دارد و راه‌های مختلفی برای حل این مشکل توسط متخصصان حوزه‌های مختلف مرتبط مطرح و عرضه شده است. در سال‌های اخیر، تحولات صورت گرفته در زمینه درمان اختلالات روانشناختی و کاهش چاقی باعث شده تا روش‌های جدیدی توسط متخصصان روانشناسی و مشاوره در این زمینه مطرح شود. از جمله این موارد مایندفولنس (Mindfulness) یا «شناخت درمانی مبتنی بر حضور آگاهانه در لحظه» است. مایندفولنس توسط پرفسور کابات زین تدوین شد و بعدها توسط برخی از صاحب‌نظران با تغییراتی مواجه شد.

مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که تکنیک‌های مایندفولنس در درمان چاقی، ایجاد تناسب اندام و بهبود سلامت عمومی افراد تأثیر به سزایی دارد. مایندفولنس شامل مدیتیشن‌های مختلف، یوگای کشیدگی، آموزش مقدماتی درباره افسردگی و استرس، تکنیک‌های تنفس آگاهانه، تمرینات اسکن بدنی و … می‌باشد. این تمرینات به نوعی توجه به موقعیت‌های بدنی و پیرامونی را در لحظه حاضر، به صورت آگاهانه و هشیارانه میسر کرده و باعث کاهش پردازش‌های خودکار می‌شود و در نتیجه استرس و افسردگی را کاهش می‌دهد. مایندفولنس یا شناخت درمانی مبتنی بر حضور آگاهانه در لحظه، به معنی توجه ویژه، هدفمند، بودن آگاهانه در اکنون و به دور از پیش‌داوری و قضاوت است. علاوه بر این، این رویکرد شامل زنده نگه داشتن هشیاری فرد در واقعیت حاضر است و رویکردی بسیار مؤثر در کنترل چاقی و ایجاد تناسب اندام می‌باشد. از جمله ویژگی‌های روش مایندفولنس یا شناخت درمانی مبتنی بر حضور آگاهانه در لحظه این است که بیمار را نسبت به ریشه‌های مشکل یا اختلال و مکانیسم آن در مغز آگاه می‌سازد و از اضطراب، افسردگی و نشخوارهای فکری جلوگیری می‌کند و باعث می‌شود تا فرد بر افکار و تمایلاتش در حالت هشیاری متمرکز شود. این روش باعث می‌شود تا فرد از تکرار اعمال یا افکار و نشخوار فکری دور شده و به ریشه‌های زیستی اختلال بیاندیشد. دلیل اثر بخشی مایندفولنس یا شناخت درمانی مبتنی بر حضور آگاهانه در لحظه در درمان چاقی این است که آموزش این رویکرد، منجر به تغییر شناختی در طرز تفکر و اعمال بیمار شده و از اصول رفتار درمانی، به ویژه تقویت شرطی، بهره می‌برد. در این وضعیت افراد مبتلا برای رفتن به مرحله بعد تلاش می‌کنند تا خود را در گامی بالاتر ببیند و این تمایل به سوی گام بالاتر به طور مستمر باعث بهبود تدریجی مرحله به مرحله بیمار می‌شود و او در عین آرامش و آگاهی، به درمان فردی خود ادامه می‌دهد و نواقص خود را در جلسات حضوری حل می‌نماید. مطالعات انجام شده نشان می‌دهند، در صورت اجرای صحیح شیوه‌های مایندفولنس یا شناخت درمانی مبتنی بر حضور آگاهانه در لحظه، این متد درمانی به میزان قابل توجهی منجر به کاهش چاقی در مراجعه‌کنندگان شده است.

تربیت جنسی کودک

جنسیت یکی از اساسی‌ترین مفاهیمی است که در زندگی اجتماعی انسان مطرح می‌شود. به طور کلی در دنیای امروز واژه جنس به دختر یا پسر بودن یا مؤنث و مذکر بودن و واژه جنسیت به نقش‌های جنسی و تعاریف فرهنگی اشاره دارد. کودکان بین سنین ۱۸ ماهگی تا ۳ سالگی درباره هویت جنسیتی شناخت ناقصی پیدا و خود را به عنوان دختر یا پسر طبقه‌بندی می‌کنند. در این سنین فعالیت‌ها و اسباب‌بازی‌هایی را انتخاب می کنند که مناسب هویت جنسی مختص خودشان می‌باشد. در حدود سن ۴ سالگی به این امر که جنسیت با گذشت زمان تغییر نمی‌کند پی می‌برند و در سن ۵ تا ۶ سالگی به این نتیجه می‌رسند که جنسیت علیرغم تغییر در قیافه، لباس و فعالیت‌ها، هیچ تغییری نمی‌کند.در دوره خردسالی و در دوران دبستان به دلیل پرنگ بودن نقش‌های مردانه در اکثر فرهنگ‌ها، دختران مجذوب رفتارهای پسرانه می‌شوند. به خصوص در حدود سن ۱۱ سالگی بسیاری از خصوصیات را برای دو جنس برابر می‌دانند، یعنی فعالیت‌های مخصوص دو نقش جنس را انجام می دهند.

خانواده نقش بسیار مؤثر و مفیدی در پرورش رفتارهای جنسی سالم فرزندشان بر عهده دارد. والدین می‌بایست مراحل رشد جنسی فرزندانشان را بشناسند و با توجه به فرهنگ جامعه خود آگاهی‌هایی را به فرزندان انتقال دهند. آموش مسائل جنسیتی باید در زمان مناسب به فرزندان ارائه شود. آموزش زود هنگام این مسائل به کودکان و نوجوانان ممکن است باعث به وجود آمدن اضطراب و دلهره در فرزندان شود و همینطور آموزش دیرهنگام و یا غیر واقعی و یا ناکافی نمی‌تواند مفید واقع شود و اگر والدین نتوانند پاسخگوی سئوالات و کنجکاوی‌های فرندان‌شان باشند، نمی‌توانند از انحراف فکری، سرکوب و پنهان‌کاری‌های جنسی فرزندانشان جلوگیری کنند.

پاسخ به سئوالات کودکان باید متناسب با سن، سطح کنجکاوی و نیازهای فردی کودک باشد. یکی از اولین سئوالاتی که برای اکثریت کودکان به وجود می‌آید این است که آنها چطور به دنیا آمده‌اند. برای پاسخ به این سئوال مضطرب نشوید و کنجکاوی کودک را بیشتر از حد معمول نکنید، از کلماتی که برای کودک قابل فهم و ساده است استفاده کنید، وارد جزئیات نشوید و با او صادق باشید و سعی کنید با زبان کودکانه با او سخن بگویید و حتما به تفاوت‌های فردی کودک‌تان توجه کنید و به صورت کلی به سئوال او پاسخ دهید.

در مورد والدین این نکته که هر چه قدر والدین از نقش‌های جنسیتی خود رضایت داشته باشند و در نقش‌های جنسیتی خود قرار بگیرند می‌تواند برای کودک کمک کننده و تأثیرگذار باشد. آموزش مسایل جنسی در مورد کودکان باید به صورت گام به گام و از طریق خانواده صورت گیرد. والدین می‌توانند با صحبت در مورد اعضای بدن و هیجانات و احساسات خودشان و همینطور صحبت در مورد فضای فرهنگی خانواده، رابطه خوبی برای انتقال اطلاعات با فرزند خود برقرار کنند. در مورد والدینی که فکر می‌کنند دادن اطلاعات به فرزندان کار اشتباهی است و باعث بروز هیجان و کنجکاوی جنسی می‌شود، باید این نکته را متذکر شوم که فرزندان ما از طریق کامپیوتر، فضای مجازی، دوستان و نشریات کنجکاوی خودشان را برطرف می‌کنند. والدین این نکته را مورد نظر قرار دهند که زمانی که آموزش‌های جنسی را به فرزندان خود یاد می‌دهند، ادبیات و نوع صحبت کردن‌شان، حالات چهره و بدن‌شان بسیار مهم است و این به آن معناست که اگر اخم کنند یا حالت تدافعی داشته باشند و یا عصبانی شوند، فرزندان‌شان نمی‌توانند به آنها اعتماد کنند و درمورد سئوال‌ها و کنجکاوی‌هایشان صحبت نمی‌کنند.

کودکان از هنگام تولد تا ۳ سالگی نسبت به اندام‌های بدن خود کنجکاو می‌شوند. بسیار دیده می‌شود که از لمس کردن اندام جنسی خود لذت می‌برند که این لذت با لذت جنسی تفاوت دارد. در این دوره می‌توان درمورد اعضای بدن و وظایف هرکدام توضیحات کاملا مختصری به کودک داد. همچنین می توانید اندام های خصوصی را به کودک آموزش دهید. در حدود سن ۴ تا ۵ سال، حس کنچکاوی در کودک بالا می‌رود. در این دوره بازی‌هایی مثل دکتربازی در میان کودکان زیاد مشاهده می‌شود. کودکان راجع به تفاوت‌های جنسیتی سئوال‌هایی می‌پرسند و تفاوت نقش‌های جنسیتی را در افراد متفاوت محیط خود مورد توجه و دقت قرار می‌دهند. در این دوره آموزش اندام‌های تناسلی و خصوصی بودن آنها به طرز دقیق و درستی انجام می‌شود. والدین می‌توانند کودکان را تشویق کنند که سئوال‌هایشان را بدون ترس و نگرانی از آنها بپرسند. در حدود سن ۶ تا ۹ سالگی، کودکان تمایل به بازی با افراد هم‌جنس خود دارند. در این سن والدین می‌بایست اطلاعت پیرامون جنسیت فرزندشان را در اختیارش قرار دهند. در سنین ۱۰ تا ۱۴ سال متوجه این امر می‌شویم که فرزندان‌مان به سختی راجع به مسائل جنسی و کنجکاوی‌هایشان صحبت می‌کنند. در این دوره چون به دوران بلوغ نزدیک می‌شوند، والدین می‌توانند در مورد تغییر و تحولات رشدی فرزندشان با او صحبت کنند تا زمینه را برای پرسش‌گری فرزندشان آماده کنند.

در نهایت آگاهی دادن به فرزندان در دنیای امروز بسیار سفارش شده است و این امر که آگاهی‌ها باید در محیط امن خانواده اتفاق بیفتد، مورد تأکید است. با این وجود والدین می‌بایست علم و آگاهی خود را در این زمینه بالا برده و قبل از اینکه فرزندان‌شان از طرق دیگر به این آگاهی‌ها دست پیدا کنند، پیش‌قدم شده و این اطلاعات را در اختیار فرزندان خود قرار دهند تا مانع از بین رفتن سلامت روان خانواده و جامعه و انحرافات فرزندشان شوند.


سمانه صادق محبوب
روان درمانگر کودک و نوجوان

نوروفیدبک چیست

آموزش نوروفیدبک (Neurofeedback) در توصیف روشی به کار می‌رود که در آن، اطلاعات عصبی به بیماران مبتلا به اختلالات خاص دستگاه عصبی مرکزی (CNS) بازخورد داده می‌شود و تلاش می‌شود تا آنها بیاموزند چگونه کارکرد مغزی خودشان را اصلاح نمایند. نوروفیدبک نوعی بیوفیدبک است که در آن به طور مستقیم روی مغز کار می‌شود و بنا بر هدفی که از پیش تعیین شده است، دامنۀ  امواج مغزی، درجۀ هم‌نوسانی  و یا اختلاف فاز  آماج تغییر قرار می‌گیرند. منطق این روش درمانی بر پایه شرطی سازی عاملی استوار است. ما در حالت عادی قادر به کنترل و تغییر امواج مغز خود نیستیم؛ زیرا نسبت به این امواج آگاهی نداریم. در روش درمانی نوروفیدبک، سعی می‌شود تا این آگاهی از طریق ارائۀ بازخوردهای (فیدبک‌های) بسیار سریع (چند هزارم ثانیه پس از وقوع) به فرد ایجاد شود. همچنان که این تمرین ادامه می‌یابد، مغز یاد می‌گیرد که چگونه به تولید بیشتر امواجی بپردازد که منجر به عملکرد بهتر می‌شود. اینکه چه امواجی در مغز افزایش و چه امواجی کاهش یابند، کاملاً بستگی به مشکل هر فرد دارد و درمانگر آن را در طول جلسه تنظیم می‌نماید. از  این روش می‌توان به منظور بهبود اختلالاتی چون بیش‌فعالی/کمبود توجه، ناتوانی‌های یادگیری، صرع، هراس و اختلالات اضطرابی، اختلالات مربوط به سوء مصرف مواد، افسردگی، مدیریت استرس، میگرن، سندرم تورت و اختلالات خواب استفاده کرد. این روش تحت عنوان EEG بیوفیدبک (Biofeedback)، نوروفیدبک و آموزش مغز نیز شناخته می‌شود.

روند یادگیری در نوروفیدبک
الف : یادگیری نیمه هشیار

یادگیری نیمه هشیار طی فرایندی اتفاق میافتد که مغز به وسیله آن، به صورت ناخودآگاه، شروع به بازشناسایی خویش روی مانیتور کامپیوتر کرده و سپس به ایجاد تغییرات مطلوب به منظور حفظ میزان مناسب امواج می‌پردازد. همچنان که این اتفاق می‌افتد فرد کم‌کم احساس جدایی از این فرآیند به او دست می‌دهد. او احساس می‌کند که فقط و به سادگی مشغول تماشای صفحه و گوش دادن به اصوات است بدون اینکه وقوع اتفاقی را در مسیرهای عصبی خود احساس کند. این یادگیری در سطح نیمه هشیار اتفاق می‌افتد. به خاطر داشته باشید، گربه‌ها و سایر حیوانات هم می‌توانند یاد بگیرند که کارکرد مغزشان را تغییر دهند (وقتی پاداش‌های مناسبی دریافت کنند) ولی به صورت هشیار نمی‌توانند تصور کنند که چه باید انجام بدهند تا پاداش دریافت کنند. این یادگیری به مرور زمان و خارج از سطح آگاهی هشیار اتفاق می‌افتد.

ب : شکل‌گیری یک ارتباط هشیار بین احساسات و حالات مغزی

روش دوم یادگیری وقتی است که ارتباطی هشیار بین نشانه‌های هدف (برای مثال صدها و تصاویر راهنما) و احساس فرد پیدا می‌شود. مثلاً بیشتر مردم نمی‌توانند بیان کنند افزایش آلفا چه احساسی دارد اما می‌توانند بگویند که چه زمانی این اتفاق می‌افتد. این فرآیند یادگیری هشیارانه است و شامل ایجاد یک آگاهی از حسی در بدن است که پیش از آن نبوده است. در این روش، افراد قادر خواهند بود تا به صورت ارادی آنچه لازم است انجام دهند تا آن حس دوباره ایجاد شود. افراد می‌گویند که «این مانند همان حسی است که وقتی آلفای بیشتری تولید می‌کنم دارم».

ج : رشد انعطاف‌پذیری در مسیرهای عصبی

در نهایت، تغییر حاصل از تمرین دادن مسیرهای عصبی با نوروفیدبک می‌باشد. هر چه مغز بیشتر برای رسیدن به حالت بهینه تمرین کند، در پاسخ به نیازها منعطف‌تر می‌شود.

کاربردهای نوروفیدبک

در ادامه این نوشتار به برخی از مهم‌ترین مستندات پژوهشی در رابطه با کاربرد نوروفیدبک اشاره می‌شود.

اختلال کمبود توجه/بیش‌فعالی (AD/HD)

لوفتوس و همکاران (۲۰۱۲) در مطالعه‌ای مروری به بررسی اثربخشی درمان نوروفیدبک بر روی اختلال بیش فعالی و عدم توجه که همراه با اختلالات دیگر باشد پرداخته و اثر بخشی درمان را از نظر کارایی درجه ۴ یا«موثر» گزارش نمودند. (مرتبۀ اول به معنای عدم تأیید تجربی و پنجم به معنای «کاملاً مؤثر» می‌باشد). آرن و همکاران (۲۰۰۹) در مطالعه‌ای فراتحلیلی اثربخشی درمان نوروفیدبک را بر اختلال بیش فعالی و عدم توجه بررسی نمودند. در این مطالعه مشخص شد که نوروفیدبک از لحاظ کارایی در درمان AD/HD، در یک مقیاس ۵ درجه‌ای، مرتبۀ پنجم یا «کاملاموثر» را برای علائم عدم توجه و تکانشگری دارد و اثرگذاری آن بر روی بیش فعالی درجه سه گزارش شده است. در ژوئن ۲۰۰۵، در یک مطالعه مروری/ فراتحلیلی، موناسترا و همکارانش با توجه به معیارهای مؤسسه سایکوفیزیولوژی و بیوفیدبک کاربردی (AAPB)  و جامعه بین‌المللی نوروفیدبک و پژوهش (ISNR)  به ارزیابی اثرات بالینی نوروفیدبک بر AD/HD پرداختند. این مطالعه نشان داد که نوروفیدبک از لحاظ کارایی در درمان AD/HD، در یک مقیاس ۵ درجه‌ای، مرتبۀ سوم یا «احتمالاً مؤثر» را به خود اختصاص می‌دهد (مرتبۀ اول به معنای عدم تأیید تجربی و پنجم به معنای «کاملاً مؤثر» می‌باشد). مؤلفان یادآور شدند که اثرات مفیدی در مطالعات پنج گروه تصادفی (جمعاً ۲۱۴ بیمار) مورد تحلیل آنها گزارش شده است و البته رتبه گذاری نوروفیدبک در مورد AD/HD بر اساس نیازبه مطالعات کنترل شده بیشتری برای عوامل مربوط به بیمار و درمانگر انجام شد که ممکن است نتایج را تحت تأثیر قرار داده باشند. در مطالعه‌ای که در سه قسمت توسط لوبار، استاروود، و اودانل (۱۹۹۵) درباره تأثیر نوروفیدبک بر AD/HD انجام شد، ۲۳ نفر مبتلا به AD/HD  ۸ تا ۱۹ ساله تحت آموزش سه ماهه نوروفیدبک قرار گرفتند. تغییرات در EEG، عملکرد در آزمون متغیرهای توجه (T.O.V.A) ، مقیاس رفتاری (ADDES) ، و عملکرد هوش (WISC-R)  پس از درمان مورد ارزیابی قرار گرفت. در قسمت اول بهبود معناداری در عملکرد T.O.V.A، در قسمت دوم بهبود معناداری در گزارش والدین و در قسمت سوم افزایش معناداری در امتیاز آزمون هوش بدست آمد. این مطالعه تأثیر آموزش نوروفیدبک را روی اندازه‌گیری‌های عینی و ذهنی، هر دو، و تحت شرایط کنترل شده نسبی نشان می‌دهد.

سوءمصرف مواد

سوخاتز و همکارانش در سال ۲۰۰۸ به بررسی اثرگذاری درمان نوروفیدبک بر بیماران مبتلا به سوء مصرف مواد در مقایسه با سایر روش‌های درمانی پرداختند. در این پژوهش مشخص شد که اثربخشی درمان نوروفیدبک در درجه سوم اثربخشی  یا «احتمالا موثر» قرار می‌گیرد. کالوی و همکاران (۲۰۸) در یک بررسی طولی بر یک گروه ۱۶ نفره از افراد مبتلا که با استفاده از نوروفیدبک درمان شده بودند مشاهده کردند که بعد در یک پیگیری طولی ( ۹۸-۷۴ ماهه) ۳/۸۱% افراد برگشت نداشتند. میزان عدم برگشت گروه گواه به طور معنا داری کمتر بود (۴۰%). در یک مطالعه کنترل شده روی ۱۲۰ بیمار مبتلا به سوءمصرف مواد، اسکات و همکاران (۲۰۰۵)  به این نتیجه رسیدند که بیمارانی که به صورت تصادفی برای آموزش نوروفیدبک انتخاب شده بودند، نتایج بهتری از نظر پرهیز از مصرف مواد در پیگیری به مدت یک سال پس از درمان خود نشان دادند و در مقایسه با بیمارانی که درمان‌های مکمل و در زمانی مساوی با جلسات نوروفیدبک دریافت کرده بودند، مدت بیشتری در درمان باقی ماندند. (۷۷% در مقابل ۴۴% و متوسط ۱۳۵ روز در مقابل ۱۰۱ روز، ۰۰۵/۰P<). پس از ۴۶ روز درمان، محققان این پژوهش گزارش دادند که در گروه نوروفیدبک، نتیجه آزمون TOVA بطور معناداری بهتر شده و همچنین تغییرات مثبت معناداری در حد ۵ تا ۱۰ درجه در نتیجه آزمون MMPI-2 حاصل شده است.

اضطراب امتحان

ژو و همکارانش (۲۰۰۹) اثر بخشی نوروفیدبک و بیوفیدبک را بر عملکرد تحصیلی گروهی دانشجو مطالعه نمودند. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهند که نوروفیدبک در کنار بیوفیدبک به طورمعناداری اضطراب امتحان، افسردگی و خلقشان را بهبود می بخشد. دو مطالعه دیگر بر روی تأثیر نوروفیدبک بر اضطراب امتحان  انجام شد (هاموند، ۲۰۰۵ ؛ گرت و سیلور، ۱۹۷۶). این مطالعات دارای انتخاب تصادفی، ۴ گروه کنترل درمانی مختلف، و یک گروه کنترل لیست انتظار را در بر می‌گرفتند. در یکی از مطالعات، کاهش معناداری در اضطراب امتحان به دست آمد. در حالی که در گروه کنترل درمان نشده و گروه آموزش آرمیدگی کاهش معناداری دیده نشد. در مطالعه دیگر افراد، دوره‌هایی از آموزش نوروفیدبک و آموزش بیوفیدبک عضلانی دریافت کردند. در این افراد نمرات اضطراب در مقایسه با گروه درمان نشده به طور معناداری کاهش یافت (۰۰۱/۰P<).

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)

ویلیام (۲۰۰۸) در مطالعه‌ای بر روی ۱۰ نفر سرباز جنگی مبتلا به استرس پس از سانحه، اثر بخشی نوروفیدبک بر کاهش افسردگی و عدم توجه ناشی از اختلال را بررسی نمود. نتایج تحلیل کاهش معنی دار علائم را پس از ۳۰ جلسه درمان نوروفیدبک نشان می دهد. در یک مطالعه کنترل شده تصادفی که روی PTSD مزمن صورت گرفت (پنیستون و کولکسکی، ۱۹۹۱)، ۳۰ جلسه ۳۰ دقیقه‌ای آموزش نوروفیدبک به درمان سنتی یک گروه ۱۵ نفره از سربازان مبتلا به PTSD بستری در بیمارستان اضافه شد. این افراد پس از درمان و در یک پیگیری ۳۰ ماهه پس از درمان، با یک گروه ۱۴ نفره که فقط درمان سنتی دریافت کرده بودند مقایسه شدند. تمام ۱۴ نفر تحت درمان سنتی عود علائم PTSD را همراه داشتند در حالیکه تنها در ۳ نفر از ۱۵ نفر سرباز تحت درمان اضافی نوروفیدبک بازگشت علائم مشاهده گشت.

صرع

واکر (۲۰۱۰) در مطالعه‌ای مروری در رابطه با اثربخشی نوروفیدبک بر اختلال صرع این درمان را موثر معرفی کرده و گزارش می‌کند که در پیگیری‌های با متوسط ۶ سال (بین ۳ تا ۹) برگشت علائم وجود نداشته است. استرمان و لانتز (۱۹۸۸)، ۲۴ فرد مبتلا به صرع مقاوم به دارو را تحت آموزش نوروفیدبک قرار داده و با اجرای مجموعه‌ای از آزمون‌های نوروسایکولوژیک در ابتدا، پس از کنترل و پس از درمان، مورد مطالعه قرار دادند. این افراد نقائص مشخصی را در کارکرد حرکتی، شناختی و روانی ـ اجتماعی از خود نشان دادند. همچنین این آزمون‌ها افرادی را که پس از آموزش، کاهش پایین‌تر یا بالاتر از حد متوسط در تشنج پیدا کرده بودند، متمایز ساختند. افرادی که بیشترین کاهش تشنج را از خود نشان دادند در مقایسه با افرادی که موفقیت کمتری در بهبودی کسب کرده بودند بیشترین بهبود را در توانایی حل مسئله عمومی کسب کردند اما در بقیه آزمون‌های شناختی و حرکتی تفاوت چندانی حاصل نشد. این افراد همچنین به طور معناداری از میزان داروی کمتری همراه با آموزش خود، در مقایسه با افرادی که موفقیت کمتری به دست آورده بودند، بهره گرفتند. در مقایسه با گروه کنترل بهبودی در عملکرد حرکتی و شناختی تنها در افرادی که بیشترین کاهش را در میزان تشنج از خود نشان داده بودند ظاهر شد.

اوتیسم

تامسون و تامسون (۲۰۰۹) در مطالعه‌ای مروری بر ۱۵۰ فرد مبتلا به آسپرگر و ۹ فرد مبتلا به اوتیسم در یک دوره ۱۵ ساله، به بررسی اثربخشی نوروفیدبک پرداختند. نتایج بررسی نشان دهنده کاهش علائم عدم توجه، اضطراب، ضعف اجتماعی، و بهبود وضعیت تحصیلی و عملکرد هوشی می‌باشد. کوبن و پادولسکی (۲۰۰۷)، ۳۷ بیمار اوتیستیک را تحت ۲۰ جلسه آموزش نوروفیدبک قرار دادند. در این مطالعه گروه کنترل و گروه آزمایش از لحاظ سن، جنس، نژاد، دست برتری، درمان‌های دیگر و شدت اوتیسم همتا شده بودند. نتایج نشان‌دهندۀ آن بود که در ۸۹% افراد بهبود در علائم اوتیسم رخ داده است. تحلیل آماری حاکی از بهبود معنادار در افراد تحت درمان با نوروفیدبک در مقایسه با گروه کنترل لیست انتظار بود. یافته مهم دیگر کاهش چهل درصدی در علائم هسته‌ای  اوتیسم (با استفاده از نمره کل ATEC) و کاهش ارتباطات مغزی بیش از اندازه در گروه آزمایش بود. شواهد حاصل از اندازه‌گیری‌های گوناگون حاکی از آن است که نوروفیدبک یک درمان مؤثر برای اوتیسم است. در این مورد، یک فاکتور مهم در توضیح بهبود علائم بالینی در گروه آزمایش می‌تواند استفاده از نوروفیدبک برای کاهش ارتباطات مغزی بیش از اندازه باشد.

اثربخشی نوروفیدبک

در سال ۲۰۰۱، انجمن سایکوفیزیولوژی و بیوفیدبک کاربردی و جامعه تنظیم عصبی، Guidelineهایی را برای ارزیابی میزان اثربخشی بالینی مداخلات سایکوفیزیولوژیک تهیه کردند‌ (موس و گانکلمن، ۲۰۰۲). این Guideline مورد تأیید هیأت مدیران هر دو سازمان قرار گرفت و اکنون ویراست سوم آن (۲۰۱۶) در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است. این معیار تعیین سطح اثربخشی (که جدول آن در انتهای این نوشتار آمده‌است)، برای موارد بسیاری از کاربردهای بیوفیدبک مورد استفاده قرار گرفته است.

سطح ۱: به‌صورت تجربی و آزمایشی مورد تأیید قرار نگرفته است

تنها به‌صورت گزارش‌های غیررسمی و یا مطالعات موردی در مجامع غیرعلمی بیان شده است. به صورت تجربی و آزمایشی مورد تأیید نیست.

سطح ۲: با احتمال کم مؤثر است

دارای حداقل یک مطالعه با توان آماری مناسب و اندازه‌گیری‌های معتبر و صحیح، اما فاقد گروه کنترل به‌صورت تصادفی است.

سطح ۳: با احتمال زیاد مؤثر است

دارای چندین مطالعه مشاهده‌ای، مطالعه بالینی، مطالعه با لیست انتظار، مطالعه درون آزمودنی و بین آزمودنی است که اثربخشی را تأیید می‌کنند.

سطح ۴: مؤثر است

شامل همه موارد زیر:
‌الف. در مقایسه با یک گروه کنترل بدون درمان، درمان تأییدشده دیگر، یا گروه پلاسیبو (با به‌کارگیری حالت تصادفی)، نشان داده شد که درمان تحت بررسی از وضعیت کنترل، به صورت آماری و مشخص برتر است یا با درمان مؤثری که با توان آماری مناسب قادر به تشخیص تمایزها است برابر می‌باشد.
‌ب. مطالعات روی افراد با مشکل خاص که شرایط آن، به شیوه عملیاتی و پایا تعریف شده باشد صورت گرفته است.
پ. مطالعه از روش‌های ‌روشن و مشخص برای اندازه‌گیری نتایج استفاده کرده‌است.
‌ت. از روش تحلیلی مناسب استفاده شده است.
‌ث. روش‌ها و متغیر‌های تشخیصی و درمانی به نحوی روشن و واضح بیان شده است که به پژوهشگران مستقل امکان تکرار مطالعه را می‌دهد.
ج. برتر بودن یا برابری درمان تحت بررسی در حداقل دو پژوهش مستقل نشان داده شده است.

سطح ۵: مؤثر و اختصاصی است

شواهد در سطح ۵، همه موارد سطح ۴ را داراست و علاوه بر آن، نشان داده شده که درمان تحت بررسی به صورت آماری از درمان پلاسیبو، درمان دارویی یا هر درمان دیگر معتبر در حداقل دو پژوهش مستقل برتر است.

اختلال/مشکل سطح اثربخشی ماژول مورد استفاده
سوءمصرف مواد/الکل سطح ۳ نوروفیدبک
اضطراب سطح ۴ نوروفیدبک/HRV/EMG
بیش‌فعالی/نقص توجه سطح ۵ نوروفیدبک
اتیسم سطح ۳ نوروفیدبک
افسردگی (غیر از MD) سطح ۴ نوروفیدبک/HRV
صرع سطح ۴ نوروفیدبک
فیبرومایالژیا سطح ۳ نوروفیدبک/EMG
اختلال خواب (Insomnia) سطح ۳ نوروفیدبک
بیماری مزمن انسداد ریوی (COPD) سطح ۲ HRV
تینیتوس سطح ۳ EMG/SC
سطح ۲ نوروفیدبک
آسیب‌های مغزی (TBI) سطح ۳ نوروفیدبک
بهبود کارکردهای شناختی سطح ۳ نوروفیدبک/ سایر ماژولهای بیوفیدبک
ناتوانی یادگیری سطح ۳ نوروفیدبک
سردرد (تنشی/میگرن) سطح ۴ نوروفیدبک/EMG/Temp
آرتروز سطح ۳ EMG
آسم سطح ۳ HRV/Resp
فلج مغزی (بهبود مولفه‌های حرکتی) سطح ۲ EMG
یبوست سطح ۴ EMG/Pelvic Floor
بیماری عروق کرونر سطح ۲ HRV
اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) سطح ۳ نوروفیدبک/HRV
فشار خون سطح ۴ EMG/HRV
فشار خون حاملگی سطح ۴ SC/HRV
اختلال نعوظ سطح ۴ Pelvic Floor/EMG+تحریک الکتریکی
بی‌اختیاری مدفوع سطح ۴ EMG/Pelvic Floor
بی‌اختیاری ادرار (کودکان، مردان، زنان) سطح ۳ EMG/Pelvic Floor
سندروم روده تحریک پذیر (IBS) سطح ۴ HRV
رینود سطح ۴ Temp/EMG
تعریق زیاد سطح ۴ Temp
سکته (بهبود عملکرد حرکتی) سطح ۲ EMG
فلج صورت سطح ۳ EMG
بیماری حرکت (motion sickness) سطح ۳ HRV/SC
درد مزمن دردهای سینه بدون منشا قلبی سطح ۴ EMG
دردهای عضلانی صورت سطح ۴ EMG
درد عضو خیالی (Phantom Pain) سطح ۳ EMG
ضعف عضلات لگن سطح ۳ EMG/Pelvic Floor
سندروم تونل کارپل سطح ۲ EMG
سندروم پیش از قاعدگی (PMS) سطح ۲ EMG
درد اسپاسم عضلانی سطح ۲ EMG
دیابت (کنترل گلیسمی) سطح ۴ EMG Biofeedback Assisted Relaxation

EMG: Electromygram; HRV: Heart Rate Variability; SC: Skin Conductance; Temp: Temperature Resp: Respiration

غنی سازی زندگی جنسی

رابطه جنسی میان زوجین یکی از عوامل مهم ایجاد رضایت زناشویی و افزایش کیفیت زناشویی است. رابطه جنسی و اهمیت آن در زندگی زناشویی، بالاتر از یک رابطه فیزیکی و جسمی است و نوعی انرژی است که زوجین را بر می‌انگیزد تا عشق و عاطفه و صمیمیت را بین خود به وجود آورند. این روابط در زندگی مشترک به همان اندازه که جنسی و جسمی است، حسی نیز می‌باشد. یکی از عوامل بسیار مهم در رضایت جنسی، کیفیت و چگونگی این رابطه می‌باشد. رضایت از روابط جنسی بر رضایت از رابطه تاثیر گذار است و بالعکس. یعنی همان اندازه که رابطه جنسی موفق و دلخواه موجب افزایش رضایت از ارتباط میان زوجین می‌گردد، رضایت از رابطه نیز بر افزایش رضایت از رابطه جنسی موثر است. برقرای رابطه جنسی رضایت بخش نیز همانند دیگر ابعاد ارتباطی نیازمند یادگیری مهارت‌هایی است که در ادامه به آنها اشاره می‌کنیم:
۱ـ درباره خواسته‌ها و انتظارات خود در رابطه جنسی به گفتگو بنشینید.
۲ـ نقاط تحریک کننده بدن همسر خود را بشناسید.
۳ـ در روابط جنسی با همسر خود باز و بی‌پرده باشید.
۴ـ از رفتارهای جنسی مختلف و اشکال گوناگون تحریک استفاده کنید؛ از فعالیت جنسی رضایت بخش‌تری برخوردار خواهید بود.
۵ـ در زمان انجام رابطه از احساسات خود سخن بگویید.
۶ـ باورها و اسطوره‌های اشتباه خود را درباره رابطه جنسی شناسایی کرده و آنها را اصلاح کنید.
۷ـ از همسر خود بپرسید در رابطه جنسی از چه چیزی بیشتر لذت می‌برد.
۸ـ به احساسات خود توجه کنید. تمام حواس‌تان باید به چیزی باشد که روی بدنتان اتفاق می‌افتد. یاد بگیرید هنگام برقراری رابطه جنسی بیش از اینکه با مغزتان فکر کنید، با بدنتان تفکر کنید.
۹ـ به همسرتان اعتماد به نفس بدهید. همسرتان را از نظر جنسی سرکوب نکید و به همراه او یک رابطه لذت‌بخش به وجود آورید.
۱۰ـ گاهی “نه” بگویید. اگر از نوعی رفتار خوش‌تان نمی‌آید به همسرتان بگویید. ساکت بودن در این لحظات باعث کاهش میل جنسی می‌شود.
۱۱ـ ابتدا نوازش‌های عاشقانه داشته باشید. زنان از رابطه جنسی که فقط جنبه فیزیکی و جسمی داشته باشد لذت نمی‌برند و خیلی زود دچار بی‌میلی جنسی می‌شوند. آنها حتما باید حس عشق و صمیمیت را تجربه کنند.
۱۲ـ لباس‌های جذاب و تحریک کننده بپوشید.
۱۳ـ از همسرتان بخواهید نوازش چرخشی برای شما انجام دهد. او باید به آرامی و نرمی، دایره‌ها و موج‌هایی را روی بازوها، گردن، کف دست‌ها، و دیگر نقاط حساس بدن‌تان بکشد .
۱۴ـ از کلمات و اصوات تحریک‌کننده استفاده کنید.
۱۵ـ بهتر است نور اتاق خواب کم باشد.
۱۶ـ از موسیقی ملایم و آرام بخش استفاده کنید. این وضعیت می‌تواند ریتم ملایمی به رابطه دهد.
۱۷ـ لباس‌های کثیف و جوراب‌هایی که بوی عرق می‌دهد را از اتاق خوابتان بیرون بیندازید، بدن‌تان اگر بوی عرق می‌دهد حمام کنید و اجازه ندهید نفس‌تان بوی بد بدهد.
۱۸ـ وقتی وارد اتاق خواب می‌شوید تمامی تکنولوژی‌ها (گوشی، تبلت، تلویزیون در اتاق خواب) را کنار بگذارید و حواس‌تان به همسرتان باشد.
۱۹ـ در مورد احساس و رضایتی که از دیدن و لمس کردن همسرتان تجربه می‌کنید حرف بزنید.
۲۰ـ اگر همسرتان در زمانی که شما خواهان رابطه جنسی هستید تمایلی به این کار نداشت، او را تحت فشار نگذارید و اصرار نکنید.

اعتماد میان زوجین

پرورش و ایجاد اعتماد متقابل در بین زن و شوهر از اهمیت بالایی برخوردار است که باید در این زمینه زوجین تلاش کنند تا زندگی‌شان در معرض نابودی قرار نگیرد. بوق ممتد تلفنی که بی‌جواب می‌ماند؛ تأخیری چند ساعتی در رسیدن به خانه از محل کار؛ … کافی است تا با یک تلنگری ساده شروع یک دعوای تمام عیار زناشویی باشد. مشکلات درست در همین لحظه شروع می‌شود و با همین تلفن بی‌جواب ساده، ممکن است همسرتان اعتماد چند ساله‌اش را به شما از دست بدهد اما اگر کمی به گذشته بر‌گردید و نگاهی به اصول اعتمادسازی در زندگی مشترک بیندازید، می‌بینید که همه چیز از اینجا شروع نشده است. ممکن است همه رفتارهایی که پیش از این به‌نظرتان ساده و بی‌اهمیت می‌رسیدند، امروز به جان زندگی‌تان افتاده باشند و از همسر آرام و منطقی شما، فردی شکاک ساخته باشد. حال بر اساس این نکته که همیشه گفته می‌شود، پیشگیری بهتر از درمان است، اگر دوست ندارید چند ماه یا چند سال دیگر این رفتار را تجربه کنید، بهتر است قانون‌های اعتماد به یکدیگر را بشناسید و برای عملی کردن آن و ریشه کن کردن سایه شک در زندگی مشترک‌تان دست به کار شوید.
۱ـ صداقت داشته باشید.
۲ـ وعده‌های کوچک را جدی بگیرید. برای این کـه همسرتان به شما اعتماد داشته باشد نباید کار خارق العاده‌ای انجام دهید. نخستین و مهم‌ترین قدم این است که همیشه و در همه جا، حتی مواردی که به نظرتان کوچک و بی‌اهمیت می‌رسد، قابل اعتماد باشید. رازهای همسرتان را فاش نکنید. اعتماد همسرتان را از دست ندهید و راز‌هایش را به یک موضوع عمومی تبدیل نکنید.
۳ـ اعتماد متقابل را فراموش نکنید. هرگز به بهانه اینکه بعضی موضوعات جزو قلمرو شخصی‌تان است یا اینکه گفتن آن ارزشی ندارد، او را از جریان زندگی‌تان بی‌خبر نگذارید زیرا در صورت با خبر شدن از‌‌ همان اتفاق ساده، ممکن است به شما شک و گمان کند که در زندگی شما اتفاقات مهم‌تری هم وجود دارند که او از آن بی‌خبر است.
۴ـ توازن داشته باشید. در نظر گرفتن منافع خود و بی‌توجهی به خواست طرف مقابل و آنچه به نفع رابطه شماست، خیلی زود اعتماد همسرتان را از بین خواهد برد. اگر برای ساختن یک اعتماد همیشگی جدی هستید، پس این نکته را هم نادیده نگیرید. سعی کنید در زمان انتخاب و تصمیم‌گیری، چیزی را انتخاب کنید که به نفع همسر و زندگی مشترک‌تان باشد.
۵ـ برای با هم بودن وقت بگذارید. گرفتاری یا خستگی را بهانه نکنید. هر هفته با هم بیرون بروید، سعی کنید که هر روز با هم غذا بخورید، یک فیلم یا یک برنامه تلویزیونی را با هم ببینید یا اینکه در مورد موضوعات ساده روزمره با هم گفت‌و‌گو کنید، اینکه شما نقش پررنگی در زندگی روزانه هم بازی کنید، یکی از اصول مهم برای ساختن اعتماد است.
۶ـ عذرخواهی کنید، تکرار نکنید. هنگامی که اشتباهی از شما سر می‌زند عذرخواهی کنید. هیچ چیز بیشتر از اشتباهات شما نمی‌تواند اعتماد همسرتان را از بین ببرد. از گفتن این جمله نترسید و به خاطر غرورتان همه چیز را خراب نکنید. البته مهم‌تر از این عذر خواهی اولیه، نشان دادن حس پشیمانی در رفتارهای شماست.
۷ـ برای اعتماد سرمایه‌گذاری کنید. سعی نکنید مدام از همسرتان انتظار داشته باشید، او را کنترل کنید و بالای زندگی مشترک‌تان بایستید و همه چیز را کنترل کنید. در زندگی مشترک‌تان موقعیتی برابر با همسرتان برقرار کنید و به او اطمینان دهید که خواسته‌ها و انتظاراتش به اندازه خواسته‌های شما اهمیت دارد
۸ـ چک نکنید. اعتماد را به زور نمی‌توان به دست آورد. اگر همسرتان در شما این حس را ایجاد کرده است، پس دیگر نیازی به چک کردن مدام او ندارید. شما می‌توانید با ذکاوت زندگی مشترک‌تان را زیر نظر بگیرید اما حق ندارید به بهانه به روز کردن اعتمادتان، مدام در تعقیب و گریز باشید و به عرصه خصوصی زندگی‌اش مثل تلفن همراه یا صندوق ایمیل او سر بزنید. از طرف دیگر نباید به او این حس را بدهید که مدام تحت نظر است.
۹ـ صداقت عاطفی داشته باشید. واکنش‌های مثبت و منفی خود را ابراز کنید. احساسات خود را نسبت به حوادث زندگی و رفتار همسرتان به او بیان کنید.
۱۰ـ درباره گذشته صداقت داشته باشید. در میان گذاشتن اطلاعات مربوط به گذشته با همسر به ویژه حوادثی که نشان دهنده ضعف یا شکست شخصی است، مهم است. اگر صادقانه در مورد اشتباهات گذشته خود با همسرتان صحبت کنید، همسرتان از نقاط ضعف و آسیب پذیری شما آگاه می‌شود و به کمک او می‌توانید از موقعیت‌های مشکل ساز و بازگشت به وضعیت قبلی اجتناب کنید.
۱۱ـ درباره آینده صداقت داشته باشید. از نقشه‌ها و برنامه‌های آینده خود با همسرتان صحبت کنید.
۱۲ـ نسبت به قوانین زوجی و ارتباطی خود متعهد بوده و آنها را بی‌اهمیت نشمارید.
۱۳ـ خوشبین باشید. تا زمانی که رفتاری خلاف اعتماد به همسر ندیده‌اید، خوشبینی و اعتماد خود را حفظ کنید.
۱۴ـ حسادت، شک و دودلی، زودباوری و تحریک شدن از طرف دیگران به خصوص افراد نزدیک و عکس‌العمل نشان دادن بر اساس حرف‌های دیگران و حرکت و رفتار براساس حدس و گمان و دیده‌ها و شنیده‌ها موجب ایجاد بی‌اعتمادی به همسرتان می‌شود. از این رفتارها به شدت بپرهیزید.
۱۵ـ ممکن است تصور کنید محبوبیت‌تان نزد همسر از بین رفته ولی دلیل این امر کاهش اعتماد به نفس شما باشد و همین امر باعث می‌شود به جستجو در رفتار همسرتان بپردازند و به او شک کنید. در این موارد ابتدا علت را در خود جستجو کنید.
۱۶ـ بکوشید در رفتار، گفتار و اعمال‌تان تناقضی وجود نداشته باشد.
۱۷ـ به ارزش‌های اخلاقی، مذهبی و معنوی خود پایبند بوده و به ارزش‌های همسرتان نیز احترام بگذارید.
۱۸ـ اگر به علت مشکلات کاری دچار آسفتگی ذهنی هستید، آن را با همسر خود در میان گذاشته تا افکار اشتباهی به ذهنش هجوم نیاورد.
۱۹ـ اجازه ندهید زندگی زوجی و اعتماد میان شما بازیچه صحبت‌ها و دخالت‌های دیگران شود حتی اگر اشتباهی از همسر خود دیده‌اید.
۲۰ـ اگر از بعضی رفتارهای همسر خود دلگیر هستید و یا شکی برایتان بوجود آمده، آن را با او در میان بگذارید و در ذهن خود او را محاکمه نکنید.

مدیریت و برنامه ریزی مالی در زندگی

پول واژه پر قدرتی است که بعضی از احساسات را در ذهن زنده می‌کند نظیر شهوت، حسادت، ترس، عصبانیت، امید، تحقیر و تنفر. بنابراین عجیب نیست که علت اصلی اختلافات در برخی خانواده‌ها، مسائل مالی باشد. در واقع ۳۷٪ از زوج‌های ازدواج کرده اولین مشکل خود را در ازدواج، مسائل مالی می‌دانند. مدیریت مالی و تنظیم بودجه به معنای کم داشتن نیست، به این معناست که با آنچه دارید بیشترین کار را انجام دهید. متاسفانه بسیاری از خانواده‌ها از مدیریت پول خود اجتناب می‌کنند زیرا به گمان آنها مدیریت مالی یعنی کم داشتن. علاوه بر تنظیم بودجه، پس‌انداز نیز برای هر طرح مدیریت مالی اهمیت دارد. خانواده با هوش مالی بالا، به خانواده‌ای گفته می‌شود که اعضای آن از پدر و مادر گرفته تا فرزندان، مهارت‌های مدیریت پول را در سطوح مختلف فرا گرفته‌اند و به صورت اجرایی و کاربردی این آموخته‌ها را در زندگی روزمره مورد استفاده قرار می‌دهند. در ادامه به راهکارهایی جهت مدیریت مالی در خانواده اشاره می‌شود:
۱ـ جایگاه مالی و اقتصادی خود را بشناسید. باید ارزش خالص دارایی‌های خود را برآورد کنید، برای این کار ابتدا باید صورت دارایی‌ها، بدهی‌ها و بستانکاری‌های خود را مشخص کنید.
۲ـ مشخص کنید که حدودا چه مقدار در یک ماه و به طور مشخص در یک سال درآمد دارید.
۳ـ به افراد خانواده آموزش دهید که درآمد خانواده محدود است و باید از آن به درستی استفاده کرد.
۴ـ برای صحیح خرج کردن پول‌تان باید دست به انتخاب بین گزینه‌های مختلف بزنید. باید با توجه به سطح درآمد خانواده، تصمیم بگیرید که چه مقدار خرج کنید، چه مقدار پس‌انداز نمایید و چه مقدار از درآمد خود را سرمایه گذاری و البته چه مقدار از آن را در امور خیریه و نیکوکاری استفاده نمایید.
۵ـ کمتر از درآمد مالی خانواده خرج کنید و خود را مقروض نکنید.
۶ـ هر ماه مقدار مشخصی از درآمد خود را پس‌انداز کنید و تصور کنید هیچگاه آن را نداشته‌اید.
۷ـ حتما از کارت بانکی و یا کارت اعتباری استفاده کنید و میزان کمی پول نقد همراه داشته باشید.
۸ـ دریافت وام با سودهای بالای بانکی را از فهرست اقدامات مالی خود حذف کنید.
۹ـ از به وجود آوردن بدهی‌های بد، یعنی بدهی‌هایی که بابت خرید کالاهای مصرفی نظیر مبلمان، لوازم خانگی، لباس و از این قبیل لوازم ایجاد می‌شود، خودداری کنید.
۱۰ـ خود را برای شرایط بحرانی آماده کنید. بهتر است همیشه مبلغی برای مدیریت زندگی بدون داشتن درآمد حداقل برای ۳ تا ۶ ماه را پس‌انداز کنید تا در شرایط بحرانی بتوانید با خیال آسوده و بدون آسیب‌های مالی کوتاه مدت زندگی اعضای خانواده را مدیریت کنید.
۱۱ـ از بیمه عمر جهت سرمایه‌گذاری برای آبنده استفاده کنید.
۱۲ـ تفاوت بین نیازها و خواسته‌های اعضای خانواده را درک کنید و نیازها را در اولویت قرار دهید.
۱۳ـ با تسلیم شدن در برابر خواسته‌های فرزندان‌تان به هیچ وجه به آنها لطف نمی‌کنید، بلکه روش زندگی مالی غلط را به آنها آموزش خواهید داد.
۱۴ـ خوشی‌ها و رضایت‌مندی‌های کوتاه مدت را جهت رسیدن به اهداف بزرگ مالی به تأخیر بیندازید.
۱۵ـ فهرستی از اهداف مالی خود و اعضای خانواده تهیه کرده و آنها را به صورت کوتاه‌مدت، بلندمدت و میان‌مدت طبقه‌بندی کنید.
۱۶ـ به اعضای خانواده جهت رسیدن به این اهداف کمک کنید. باید بعضی از موارد را از فهرست کوتاه‌مدت آنها حذف کنید تا به بلندمدت تبدیل شوند.
۱۷ـ اهداف میان‌مدت باید کمی ساده و قابل دسترسی باشند. این امر انگیزه آنها برای رسیدن به اهداف بزرگ را دو چندان می‌کند.
۱۸ـ مخارج خود را پیگیری کنید. باید بتوانید هزینه‌ها و مخارج خود را تحت کنترل داشته باشید و به سمت عادت‌های خرید و هزینه کردن خوب پیش بروید. برای این کار بهتر است یک لیست از مخارج و خرج‌های خود داشته باشید، اگر در مورد مخارج خود شروع به نوشتن کنید، از نتایج آن بسیار شگفت زده خواهید شد.
۱۹ـ در سیستم بانکی حساب‌های خوبی در زمینه امکانات آموزشی ایجاد شده است که می‌توانید برای تأمین مالی آینده کودکان خود، به خصوص استفاده کنید.
۲۰ـ با همسرتان در مورد شیوه‌های خرج کردن و پس‌انداز کردن به توافق رسیده و یک مدیریت مالی واحد را در خانواده اجرا کنید.

دروغگویی و علل آن در کودکان

مقدمه

یکی از انحرافاتی که موجب شکایت والدین از فرزندان خود می‌باشد، درغگویی است. اکثر والدین از این شکایت دارند که فرزندانشان ، با وجود اینکه از هیچگونه رسیدگی در تربیت وی قصوری به عمل نمی‌آید، درغگو بار آمده یا مغلطه و اغراق می‌کنند. آنان از این بابت ناراحتند که آدمهای متدینی هستند، پرهیزگارند، دروغ نمی‌گویند. لقمه حرام نمی‌خورند و برای تربیت صحیح کودکان حتی‌المقدور از تمام امکانات تربیتی استفاده می‌کنند، او را از بچه‌های درغگو و کم تربیت دور نگه می‌دارند، برای راستگویی تشویق می‌کنند، ولی با این وصف چرا باید درغگو از آب درآید.

چرا بعضی از کودکان دروغ می‌گویند؟

دروغگویی نیز مثل سایر انحرافات اخلاقی و عاطفی ، خالی از علت نیست. عامل و انگیزه‌ها هستند که کودکان را در مسیر انحرافات قرار می‌دهند و یا برای سال‌های بعد و انحرافات عارضی در آنان ، زمینه‌سازی می‌کنند. بعضی از والدین با امتناع یکی دو تا از غرایز خیال می‌کنند که کار تمام شده و از سایر مسائل غریزی کودکان غافل می‌مانند.

در صورتی که اگر بخواهیم کودکان خود را با شخصیتی مثبت و عالی به بار آوریم، باید همه استعدادهای مثبت آنان را پرورش داده و ضمن ایجاد هماهنگی بین استعدادهای مثبت ، استعدادهای منفی را تضعیف و به سرحد انهدام بکشانیم و این کار با امتناع غرایز مثبت آنان از راه صحیح و انهدام یا هدایت غرایز منفی امکان پذیر می‌باشد. با غرایز چهارگونه رفتار می‌توانیم داشته باشیم. اقناع غریزه در حد امکان و به صورت معمولی ، سرکوب غریزه ، تعریف غریزه و تصعید غریزه. حال ببینیم که با کودکان خود چه کرده‌ایم؟ آیا به راستی صالح و قادر بوده‌ایم که غرایز آنان را اقناع یا غرایز سرکوب و تعریف شده‌شان را هدایت و تصعید نماییم؟

آیا به راستی استعدادهای مثبت آنان را پرورش داده‌ایم؟ آیا در مورد انهدام یا اصلاح استعدادهای منفی آنان را پرورش داده‌ایم؟ آیا در مورد انهدام یا اصلاح استعدادهای منفی آنان قدم مثبتی برداشته‌ایم؟ آیا اصولا شناخت صحیح و مهارت لازم را درباره مسائل تربیتی دارا بوده‌ایم یا همه‌اش حرافی بوده و بس؟ آیا پرهیزگار بودن و لقمه حرام نخوردن کافی است؟ همانطوری که در این زمینه چراها زیاد است، آیاها هم نسبتا زیاد می‌باشد.

ناتوانی یکی از علل دروغگویی

دروغگویی مثل سایر انحرافات اخلاقی و عاطفی علل و انگیزه‌هایی دارد که یکی از آنها ناتوانی می‌باشد. وقتی که شما کودک را ترس مسایل موهوم ، در منزل در حال اسارت و به صورت زندانی نگه داشته اید و آزادیهای او را ندانسته از دستش می‌گیرید و همراه خشونتهایی که از خود بروز می‌دهید او را در احساس عجز و ناتوانی غوطه‌ور می‌سازید ناچار است که از دست شما و ستمکاریهایی که مسبت به وی روا می‌دارید بگریزد و امیال و غرایز خود را به نوعی و به هر نحو ممکن ارضا نماید و برای این کار ناگزیر است که در مقابل شما به دروغ متوسل شود.

مادر می‌گوید با “الف” بازی نکن زیرا “الف” کودک بی‌تربیتی است. اما کودک وقتی از منزل خارج می‌شود و در کوچه “الف” می‌بیند. بنابه نیازهای غریزی و عاطفی ، یا با او صحبت می‌کند. به بازی مشغول می‌شود و بعد که زمان برگشتن به منزل فرا رسید به محض ورود به خانه ، مادر می‌پرسد: در کوچه با چه کسی بازی می‌کردی؟ جواب می دهد با “ج” زیرا اولا دلش می‌خواهد مادر را راضی نگهدارد و خود را حرف شنو نشان دهد. ثانیا دلش نمی‌خواهد که مادر با علم و اطلاع از اصل قضیه به ممانعت خشونت آمیزی دست بزند لذا به حربه‌ای که در نظر او راحت‌ترین و کارآترین حربه‌هاست یعنی به دروغ متوسل می‌شود.

ترس از والدین به عنوان یکی از علل دروغگویی

بعضی از والدین رفتار خشونت بارتری با فرزندان خود دارند. به کوچکترین بهانه آنها را کتک می‌زنند در مقابل دیگران پرخاش و تحقیرشان می‌کنند به خیال اینکه با خشونت و پرخاش و تنبیه و نیش زبان خواهند توانست جلو انحرافات روانی کودک را بگیرند. اینگونه خانواده‌ها علاوه بر اینکه نمی‌توانند کار مثبتی به عنوان کامل بازدارنده از انحرافات در تربیت کودک خود انجام دهند بلکه یا باعث می‌شوند که ترس کودک به تدریج ریخته و کارهای خلاف خود را با جرات و جسارت بیشتری انجام دهد.

یا اینکه والدین را مثل دژخیم چاق به دست بالاتر خود احساس کرده و از ترس آنان بنابه مختصات زمانی و مکانی متوسل به دروغ گردد و کودکی که از ترس و اجبار فرامین والدین را می‌پذیرد و در این فرمان‌پذیری هیچگونه علایق عاطفی از خود بروز نمی‌دهد پایه‌های اخلاقی سست و نااستواری خواهد داشت و در غیاب والدین ، چون دیگر حضور ندارند برخلاف آنچه را که میل آنها بوده انجام خواهد داد و رفته رفته به طرف فساد اخلاقی که دروغ نیز یکی از آنهاست کشیده شده و به درجات پایین‌تر انسانی نزول پیدا خواهد کرد. بنابراین بهتر است والدین برای انجام کاری که از فرزندشان می‌خواهند قبل از آن که متوسل به جبر و خشونت شوند میل انجام کار را در دل کودک برانگیزانند تا در چنین صورتی لزوم خشونت نیز از بین رود.

کودک به خاطر ترس از کتک خوردن و خشونتهای والدین ، کم‌کم از آنان فاصله گرفته و خود را جدا احساس می‌کند و گاه گاه در بعضی از موارد توسل به دروغ می‌گردد زیرا احساس می‌کند که اگر راست بگوید والدین در اثر عصبانیت کتکش خواهند زد چوب اجبار و خشونت را کنار نهید و بگذارید کودکتان با داشتن کمی آزادی عمل و احساس استقلال خود را فرد محترمی در اجتماع خانوادگی به حساب آورد. دیگر در این صورت لزومی ندارد که او با دروغ گفتن به خانواده خود خیانت کرده باشد.

خودنمایی یکی از علل دروغگویی

بعضی از کودکان به خاطر خودنمایی متوسل به دروغ می‌شوند اینان کودکانی هستند که مورد توجه والدین و اطرافیان قرار نمی‌گیرند، هر کاری می‌کنند کسی ، نیست که مشوقشان باشد و به حسابشان بیاورد و یا لااقل بفهمد که آنان چه کاری می‌کنند و چه می‌گویند و چه می‌خواهند. پدر یا مادر به علت گرفتاری‌های شغلی یا مشکلات خانوادگی کاری به کار آنان ندارند و گوششان به حزف آنان بدهکار نیست و اطرافیان نیز به خاطر اینکه در کار دیگران مداخله‌ای نکرده باشند و یه به خاطر سایر ملاحظات و محصولات ، کاری کودکان دیگر نداشند.

بالاخره خیال می‌کند که حرفها یا کارهایش مورد پسند والدین یا اطرافیان نیست و به ناچار برای خودنمایی هرچه بیشتر متوسل به دروغ و مغلطه و اغراق شود. گاه دروغگوهای چنان شاخداری می‌گویند که موجب تحریکات منفی عصبی والدین می‌شود و گاه ، کارهایی را به دروغ به خود نسبت می‌دهد که از خود قهرمانی بسازد تا بدین وسیله بتواند توجه اطرافیان را به خود جلب نماید و گاه واقعا دست به کارهای خطرناکی می‌زند که با جثه و سن و سالش جور درنمی‌آید.

آنچه که مسلم است اینها همه به خاطر خودنمایی و جلب توجه والدین و اطرافیانی است که اعتنایی به کودک ندارند بنابراین بهتر است کودکان را محترم بدانیم، به حرفهای آنها هرچند که بیجا و بی‌موقع هم باشد گوش فرا دهیم کارهایی را که هر چند به ظاهر کوچک انجام می‌دهند به دیده تحسین و تکریم بنگریم. مشوقشان باشیم تا بعدها کارهای بزرگتر و بهتری انجام دهند، هر از چندگاه و به مناسبتهای مختلف در پیش دیگران تعریف و تمجید تشویق آمیزی از آنها نیابیم.

برگرفته از سایت رشد

IQ یا EQ کدامیک؟!!

تقریبا همه ما در طول چند دهه عمر خود بارها این جمله را شنیده یا گفته‌ایم که: «ای بابا فلانی رو یادت هست همش سر کلاس توسری میخورد و نمره هاش از من پایین تر می شد! الان میدونی کارش چیه؟ میدونی کجا زندگی میکنه؟ میدونی پستش چیه؟ و….شانس رو میبینی تو رو خدا؟» و حتما دیدید افرادی رو که مثلا دکترای رشته بسیار سخت دانشگاهی را کسب کرده است یا از ضریب هوشی بسیار بالای یعنی IQ برخوردار بوده‌اند اما در برقراری ارتباط با همنوعان، ارتباط با زیردستان، همکاران و مشتریان …شدیدا دچار مشکل هستند و به رغم داشتن مهارت‌ها و استعدادهای فراوان به علت مجهز نبودن به سرمایه EQ معمولا در مقاطع مختلف دچار بحران‌های فراوان شده‌اند. photo_2016-04-18_01-15-02 به زبان ساده تر EQ یعنی اینکه هیجانات خود و اطراف خود را مدیریت و کنترل نماییم. بهترین عکس‌العمل و حرکت را در بهترین زمان از خود بروز دهیم. تفاوت IQ و EQ افراد در چیست؟ تقریباً همه افراد واژه ‌IQ‌ یا ضریب هوشی را شنیده‌اند و کم و بیش با مفهوم آن آشنا هستند. اما آنچه کمی ناشناخته باقی مانده و هنوز گروه زیادی با آن غریبه هستند، ‌EQ‌ یا همان هوش هیجانی است؛ همان چیزی که براساس نظر دانشمندان می‌تواند عاملی برای موفقیت افراد باشد، همان چیزی که می‌تواند برای کنترل استرس و اضطراب به فرد کمک کند و همان چیزی که موجب می‌شود افراد در جامعه موفق‌تر عمل کنند. سال‌های سال دانشمندان تصور می‌کردند IQ تنها عاملی است که می‌تواند موفقیت افراد را تعیین و آن را تضمین کند، در حالی که امروزه نظر آنها تغییر کرده و می‌گویند EQ هم عاملی بسیار مهم برای موفق‌ بودن یا ‌ نبودن افراد مختلف است.‌ البته براساس نظریاتی که امروزه مطرح می‌شود، EQ حتی مهم‌تر از IQ نیز به حساب می‌آید، به این معنا که EQ تعریف گسترده‌تری دارد و IQ تنها بخش کوچکی از آن است. ‌ خلاقیت، ارتباط مناسب با دیگران، استفاده از حواس پنجگانه و تجربیات مناسب از حواس همگی در محدوده هوش‌هیجانی، هوش‌عاطفی یا همان هوش‌احساسی جای می‌گیرد البته باید بدانید هوش‌هیجانی قابلیت رشد و پرورش هم دارد و هرچه بهتر و موفق‌تر بتوانیم آن را مدیریت کنیم و هوش‌هیجانی را در خودمان و فرزندان‌مان بیشتر پرورش دهیم، تاثیرات مثبتی هم از آن در زندگی‌مان مشاهده خواهیم کرد. برای این‌که بهتر متوجه این موضوع شوید، به این مثال توجه کنید: امنیت شغلی یکی از موضوعات مهم و یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های انسان امروزی است،اما فردی که EQ بالایی دارد و براحتی می‌تواند با دیگران ارتباطات مناسبی برقرار کند، به طور حتم امنیت شغلی بهتر و بیشتری هم خواهد داشت البته مبحث EQ فقط به این موضوع ختم نمی‌شود و تعریف‌های گسترده‌تری دارد؛ رضایتمندی از زندگی زناشویی، داشتن روابط اجتماعی لذت‌بخش، ارتباط شغلی مناسب، انگیزش شغلی و ارتباط مناسب والدین با فرزندان همگی از جمله مواردی است که در صورت استفاده مناسب از هوش‌هیجانی می‌تواند رشد کند و بهبود یابد. در واقع، هوش‌هیجانی بیشتر بر موضوع ارتباط مناسب افراد با یکدیگر تاکید می‌کند که متأسفانه در این دوران کمی به دست فراموشی سپرده شده است. در صورتی که اگر به این موضوع اهمیت بیشتری بدهیم، تاثیر مثبتی بر خود بویژه فرزندان‌مان خواهیم گذاشت که به این ترتیب در پرورش هوش‌هیجانی آنها نیز موثر خواهیم بود.

علی اکبر حیدری

منبع: بیتوته

نکات طلایی تربیت

۱ـ در تربیت صحیح فرزند ، هماهنگی والدین در روشهای تربیتی بسیار حائز اهمیت است. پس سعی کنید که قبل ازهمه چیز، اختلافات خود را با همسرتان رفع کنید.

۲ـ به کودک و نوجوان خود مانند یک مهمان احترام بگذارید وبرای شخصیتش ارزش قائل شوید.

۳ـ به فرزندانتان اعتماد کنید تا عزت نفس بیابند. خود واقعی آنها را بپذیرید با تمام تفاوتهای فردی که در وجودشان است.

۴ـ همیشه آنها رابا عنوانهای محترمانه و توام با صمیمیت صدا بزنید. مانند: آقا ،خانم ، دخترگلم، پسر قشنگم، عزیزم و …

۵ـ از گفتن جملات مثبت «من به وجودت افتخارمیکنم» ،« ما برای داشتن تو خدارو شکر میکنیم» و…. خجالت نکشید. چراکه مطمئن باشید با شنیدن اینگونه سخنان دلنشین ازسمت والدین، کودکان و نوجوانان شما ، وابستگی عاطفی بیشتری به خانه وخانواده خواهند داشت.

۶ـ اشتباهات فرزندتان را ببخشید وتصور نکنید که با سرزنش و تحقیر او را تربیت کرده اید، بلکه او را از خود بیشتر رانده اید. به اوفرصت جبران بدهید تا به شما اعتماد کند وحتی برای گفتن حرف هایش شما را بهترین محرم و رازدار خود بداند.

۷ـ روزانه زمان بیشتری را برای فرزندتان صرف کنید. با او حرف بزن، بازی کن، بخند ، به دردودلش گوش کن ، مشورت کن، لطیفه بگو و به خواسته های منطقی اش پاسخ بده.

۸ـ لذت تفریحاتی چون پیاده روی ، ورزش ، رستوران و رفتن به گردش را برایشان محیا کنید تا در کنار شما احساس خوب بودن و لذت بردن از زندگی را تجربه کنند.

۹ـ فرزندتان را همانگونه که هستند بپذیرید. عاشقانه دوست بدارید و این دوست داشتن را همیشه ابرازکنید تا تعلق خاطر بالاتری به شما پیدا کنند.

۱۰ـ هر انتظاری که از فرزندانتان در رفتار وگفتار دارید ، خود به آن عمل کنید. کردار شما بهترین الگو و کلام شما نافذترین سخن در تربیت آنها خواهد بود به شرط آنکه خودتان زیباگونه رفتار کنید.

زینب توکلی: مشاور کودک و خانواده

کودکان و دنیای مجازی

مثل همه پدیده‌های نوظهور دیگر، امروزه بچه‌ها در استفاده از اینترنت گام سبقت را از بزرگترها ربوده‌اند. دیگر خیلی برای ما عجیب نیست که ببینیم یک کودک خردسال در حال انجام دادن بازی آنلاین، دیدن فیلم، ارسال ایمیل یا فعالیت در یک شبکه اجتماعی است. گاهی این جریان با تشویق والدین همراه است.

بحثی که در این مورد مطرح می‌شود این است که چقدر استفاده از این رسانه‌ها می‌تواند باعث بی‌تحرکی، چاقی، ضعف بینایی، عدم رشد مهارت‌های حرکتی، انزوا و گوشه‌گیری، غیر اجتماعی بار آمدن و مسائلی از این دست برای کودکان بشود. اما مبحث مهم‌تر این است که آیا کودکان ما برای استفاده از فضای مجازی نیاز به آموزش دارند؟ آیا ما باید از آنها محافظت کنیم؟ چگونه باید اصول ایمنی را در رابطه با استفاده از دنیای مجازی به آنها منتقل کنیم؟ اینها همه سوالاتی هستند که در این مقاله به آنها پاسخ می‌دهیم. تعدادی از خطرات بالقوه‌ای که کودکان را در دنیای مجازی تهدید می‌کنند:در فضای مجازی امکان برقراری تماس نامناسب کودک با افرادی که قصد سوءاستفاده بهره‌برداری یا تجاوز به حریم خصوصی‌شان را دارند و همواره وجود دارد.

  • کودکان در فضای مجازی ممکن است از شیوه های برخورد سایرین تاثیر بپذیرند و مثلا اطلاعات شخصی‌شان در مکان های اینترنتی عمومی فاش کنند.این امر می‌تواند آنها را در معرض خطری مثل ” زورگیری سایبری ” قرار دهد.
  • فضای مجازی ممکن است محتوای نامناسبی مثل: فیلم‌ها، تصاویر یا نوشته‌های غیر اخلاقی، خشونت‌بار یا ترسناکی را به کودک ارائه کند.
  • استفاده نادرست کودک از یارانه و اینترنت می‌تواند برای کل خانواده مضر باشد و اطلاعات خصوصی والدین را در اختیار کلاهبردارها و شیادهای اینترنتی قرار دهد.

حال برای محافظت از کودکان در مقابل این خطرات می‌شود راهکارهایی را انجام داد، از جمله اینکه:

  • در خصوص مدت زمان و چگونگی استفاده از رایانه و اینترنت، برای کودک قانون تعیین کنید. مثلا بگویید تو فقط نیم ساعت اجازه داری از اینترنت استفاده کنی یا فقط اجازه داری وارد این سایت‌ها بشوی (ذکر سایت‌هایی که مورد تایید است).
  • اکیدا توصیه می‌شود رایانه‌ای که کودک با آن کار می‌کند در فضای عمومی خانه مثل اتاق نشیمن قرار داده شود تا والدین و سرپرستان دیگر کودک بتوانند روی کارها و ارتباطات کودک نظارت داشته باشند.
  • کودکان را آگاه کنید که مخاطبان آنلاین آنها در فضای مجازی لزوما همان افرادی نیستند که بیان می‌کنند.
  • ارتباط نزدیک با فرزندتان برقرار کنید و آنها را تشویق کنید تا از تجربه هر کاری که در اینترنت انجام می‌دهند با شما صحبت کند.
  • حتما از تنظیمات کنترل والدین در مرورگرها و موتورهای جستجو استفاده کنید. شاید خود شما هم اول باید در مورد برخی از نرم‌افزارهای نظارتی والدین اطلاعاتی را به دست بیاورید.
  • هرگز به کودک اجازه ندهید که بدون آگاهی شما با کسی که در اینترنت آشنا شده ملاقات داشته باشد. به او آموزش بدهید که اگر با چنین درخواستی مواجه شد حتما شما را مطلع کند.
  • یک حساب ایمیل خانوادگی درست کنید تا اگر برای بازی یا ورود به سایتی ثبت نام لازم بود، کودک از این ایمیل استفاده کند. در این صورت شما هم کنترل بیشتری در خصوص سایت‌هایی که فرزندتان وارد می‌شود خواهید داشت.
  • دسترسی کودکان به اطلاعات کارت‌های اعتباری یا فروشگاه‌های آنلاین را مسدود کنید.
  • محرمانه نگه داشتن اطلاعات و جزئیات شخصی در فضای مجازی و عدم دسترسی عمومی به آنها را قبل و بعد از استفاده از اینترنت به کودک خود آموزش دهید.
  • اکیدا توصیه کنید که کودک حق ندارد اطلاعاتی از قبیل آدرس منزل، تلفن، آدرس ایمیل خصوصی، شماره حساب یا کارت بانکی و مشخصات پرسنلی اعضای خانواده را برای سایت یا فردی بدون اجازه و آگاهی کامل شما ارسال کند.
  • به کودکان آموزش بدهید که اگر فایل ناشناسی توسط فرد یا سایت ناشناسی برایش ارسال شد، قبل از باز کردن فایل، موضوع را به شما اطلاع دهد. در مورد مفاهیمی مثل بدافزار، ویروس یا محتوای نامناسب به کودک اطلاعات لازم را بدهید.

دکتر حامد برآبادی

مشاور خانواده